ادبی ، هنری |
سطرها در تاريكي جا عوض مي كنند
نگاهي به مجموعه شعر ِ گروس عبدالملكيان ؛
هنر مواجهه ي ماست با جهان پيرامون با جامعه و مواجه ي ماست با خودمان،
وبه تبع آن شعرفضايست كه در آن صورت ِ اين مواجهه نقش مي بندد ؛ هراس ،
عشق ، مرگ ، انسان و...
از آمدن تا رفتن از آغاز تا پايان و سرانجام چيزي كه به آن زندگي ميگوييم .
از ميان انواع شعر ؛ گونه ي سپيد محملي ست خاص از انسان و كلمه و جهان .
شعري كه به باوربسياري شاعران و منتقدان از سخت ترين گونه هاي رايج شعر
فارسي ست . شعر سپيد ذات كلمه است و شاعر در آن به تنهايي و تنها با كلمه
سير مي كند؛
... چقدر كلمات تنهايند
چقدر تاريكي آمده است
چقدر كلمات در تاريكي جا عوض مي كنند ...
« سطرها در تاريكي جا عوض مي كنند » سومين مجموعه ي شعر گروس عبدالملكيان،
شاعري كه پيش از اين كتابهاي « پرنده ي پنهان» و «رنگهاي رفته ي دنيا» را منتشر
كرده است .
اين مجموعه حاوي سي ويك قطعه شعر سپيدست كه به جز چند شعر عاشقانه ، فضا و
مضامين بيشتر اشعار فلسفي و اجتماعي ست ؛
... نشانه گرفته ايم ، اما
جنگ
گلوله هاي رها شده در تاريكي ست
گاه دشمنت را مي اندازي و
گاه دخترت را ...
گروس در اين مجموعه حركتي را كه پيش از اين در مجموعه هاي قبلي اش پي گرفته بوده
ادامه مي دهد حركتي كه از شاخصه هاي آن زبان شعري وي است زباني كه گروس در
فرايند تكاملي اش كوشيده و در شعرهاي اين مجموعه به خوبي به بار مي نشيند زباني كه
از افراط و تفريط هاي بعضا"رايج دوري مي گزيند و نيز تن به ادا و اطوارهاي گول زننده
نمي دهد.
رفتار گروس با زبان چنان زنده و جاندار است كه فا صله اي بين قلب و زبانش نيست ؛
... آه ، بليط يكطرفه !
چيزي
غمگين تر از تو
در جيب هاي دنيا پيدا نكرده ام ...
صميميت واژه ها و همنشيني روان ونرم زبان اشعار از ويژگيهاي ممتازي ست كه
مشخص مي كند شاعر با آنچه مي گويد آشنايي دارد و آنرا با گوشت جان خويش درك
كرده است ؛
... نديده اي ؟!
همان انگشت كه ماه را نشان داد
ماشه را كشيد ...
از ويژگيهاي ديگر شعرها تصاوير بكر و ناب آنهاست شاعر به خوبي به تصويرسازي
با كلمات مي پردازد و نشان مي دهد چقدر به جزييات دقت دارد.
در شعرها گزاره هاي خبري و توصيفي به چشم نمي خورند و تصاوير همچون فيلمي
فريم به فريم ( سطر به سطر ) همديگر را كامل ميكنند. اجرا در شعر سپيد از ويژگيهاي اين
سبك است و گروس در « سطرها در تاريكي جا عوض مي كنند » نشان داده به خوبي با
ظرفيت هاي تصويري كلمات آشناست آنقدر آشنا كه از كلمات بازي مي گيرد؛
... رنگ سرخ
مي تواند بنشيند بر درخت انار
لب هاي تو
يا
پيراهن پاره پاره ي يك سرباز
هيچ اتفاقي نمي افتد
ما
عادت داريم ...
وي همچنين از ترفندهاي سينمايي نيز در خلق تصاوير و اجراي موفق شعر بهره مي گيرد،
تكنيك هايي همچون كلوزآپ ، فلاش بك ، فلاش فروارد و ... مهمتر از همه تدوين .
در بيشتر اشعار تصاوير كوچك بهم مونتاژ مي شوندو ناگهان تصويري بزرگتر را به معرض
نمايش مي گذارند. تكنيكهايي كه پيش ازاين نيز با موفقيت درمجموعه ي « رنگهاي رفته ي دنيا »
توسط شاعر به كار گرفته شده و از شاخصهاي شعري گروس است.
مي توان گفت كانونهاي كوچكي در شعرها وجود دارند كه تحت كنترل و درون يك كانون
بزرگترومركزي همچون منظومه اي منظم ومرتبط در حركتند . تصاوير همچون پازل كنار
هم قرارمي گيرند و در نهايت تصوير بزرگتر شعر را ناگهان عرضه مي كنند.
يك تابلو كه شاعر در پايان هر شعر، با كلمات ترسيم مي كند .
... فكر كن
به باراني كه از پيراهنت ميگذرد
از پوستت مي گذرد
و از درون
تو را غرق مي كند
حالا
تو مرد خسته اي هستي
كه كم كم بيشتر مي شوي
در خيابانها مي دوي
و لااقل
هميشه چند دست
براي گرفتن زخم هات كم داري
در بارانها مي دوي و
نمي داني
خشم يك طپانچه ي خيس
ديگر به هيچ دردي نمي خورد ...
مي توان گفت شاعرضمن استفاده از روايت ، از فرم روايت خطي تا آنجا كه توانسته فاصله
گرفته و با وارد كردن خرده روايت ها در كلان روايت ، اشعار را چند بعدي و با توان تاويل پذيري
چند لايه ارائه داده است اين برجستگي ها در اشعاري كه اتفاقا" مضامين فلسفي – اجتماعي بالايي
دارند باعث ايجاد عينيت شده و شعر رااز افتادن در ورطه ي ذهني گرايي و سخنراني دور داشته است .
كنشي كه بين واژه ها وجود دارد و طرز قرار گرفتن آنها به فرايند شكل گيري و ساخت دهي
اشعار كمك مي كند و كلمات چنان با هم تركيب مي شوند كه حذف يا جابه جايي آنها ممكن نيست
به عبارتي ديگر جهاني كه شاعر به تصوير مي كشد همچون موجودي زنده همه چيزش به همه چيزش
مربوط است .
در شعر گروس انسان و مؤلفه هاي مربوط به او همچون زندگي ، مرگ، عشق، جنگ ، صلح،
طبيعت،مدرنيته و... در جاي جاي اشعارش محور قرار مي گيرند. او به خوبي نشان مي دهد شاعر
چقدرمي تواند بي تفاوت نباشد .
گفته ها و نا گفته هاي شعر گروس عبدالملكيان مجال بيشتري مي خواهد ولي سرانجام اينكه غمي
عجيب وبزرگ چون روحي آگاه سراسر اشعارش را فرا گرفته وجان داده و انسان ِ محور اصلي
اشعار گروس ؛ انساني كه تنهاست و به تنهاييش آگاه ، انسان تنهاي عصر مدرن يا پست مدرن كه
گاهي دلش براي زندگي، گاهي دلش براي خودش تنگ مي شود .
انساني كه كنترل خيلي چيزها حتي كوچكترين چيزها از دستش خارج شده ؛
... از تو تنها حلقه اي طلايي و
از من
ناني كه به خانه آورده ام ، پيداست
مه در اتاقمان بيشتر شده
بارها به اشتباه
لب هايم را بر ديوار گذاشته ام ...
شعر زير را به صورت كامل مي آورم چون فكر مي كنم خلاصه ي تمام چيزهايي كه گفته ام در
آن به چشم مي آيد لحن اعتراضي و نيز ميزان تاويل پذيري شعر قابل اعتناست
( با كنايه ي ايستگاه صادقيه ) :
صداي پاي زهر ( ص 21 )
ماري بزرگ مرا خورده است
من اما فكر مي كنم
بايد در ايستگاه صادقيه پياده شوم
به چشم هاي پف كرده
به دهان هاي نيمه باز
به مردي
كه در لا به لاي خبرهاي روزنامه خواب مي شود ، مشكوكم!
پدرم مي گفت:
هيچ كس
صداي پاي زهر را نشنيده است
مي آيد
چروك مي شود بر پيشاني
خواب مي شود درچشم ها
و با دستمال مهربانش
پاك مي كند صورتت را
از لبخند
پدرم مي گفت:
من فكر مي كنم ،
پس
نخواهم بود
و تنها
مگر كه شعبده بازي
از كلاه اين شب ِ طولاني
خورشيد را بيرون بياورد
همه
در ايستگاه صادقيه
پياده شدند
من اما فكر مي كنم
ماري بزرگ مرا خورده است .
سطرها در تاريكي جا عوض مي كنند - گروس عبدالملكيان ؛ مجموعه ي شعر
( 1387- 1383 ) 85صفحه ، چاپ اول ، انتشارات مرواريد –
تيراژ 1100 جلد – قيمت 1900 تومان .
سيد حسيني - آذر 1387
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|